دوستان با توجه به نظرات خیلی کنی که دادین نباید میزاشتم ولی درخواست های فراواننی که اعضای کانال تلگرام ما کرده بودند نباید بی جواب میموند بنابر این این قسمت را هم منتشر کردیم (به امید نظرات بیشتر)
بری خواندن داستان به ادامه مطلب مردجعه کنید...
آنچه گذشت:تاکرا کیا و گریگو قصد کشتن دخترک جوان را دارند و آریان از این موضوع با خبر است . آیا اریان مانع این حرکت میشود؟
دختر جوان فهمیده که اواتار زندس . آیا میتونه این خبر رو به مردم بده و به اون ها امید ببخشه؟
.
.
.
.
.
اواتار علیه ارواح

فصل اول:باد

قسمت دوم:بازگشت اواتار1





دختر جوان در سلول انفرادی نشته و فکر میکرد که آیا واقعا اواتار را دیده است؟ناگهان نور آبی رنگی از پنجره سلول به داختل تابید (و در لحظه ناپدید شد)و همزمان صدای الکتریسیته و لحظه ای بعد صدای افتادن کسی به زمین شنیده شد،دختر جوان که ترسیده بود حالت مبارزه به خود گرفت و منتظر یک اتفاق بود،پس از چند لحظه در به ارامی باز شد ،همونطور که در بتز میشد دخترک برای مبترزه آماده تر میشد،در کاملا باز شد و دختر بادیدن شخص جلوی در نفسی آرام کشیو گفت:ظهر ترک شدم ،نمیشد اطلاع بدی!؟.)) بله اون شخص دوستش آییلا بود ، ودر جواب گفت:سلام آهی یو،ببخشید که ترسوندمت ولی باید تورو از اینجا ببرم.(دستش رو گرفت و کشید وادامه داد)بیا ازاین طرف.))همونطور که داشتند میرفتند دو روح نگهبان جلوی آن ها را گرفت وای آییلا با آذرخش ارواح نگه بان رو متوقف کرد و از طرف دیگر شروع به دویدن کردند.
در همین لحظه آریان سر و صدای نزدیک زندان را شنید و به سمت زندان رفت تا از اخبار مطلع شود.
وقتی دختران از زندان خارج شدند ارواح زیاد آن هارو محاصره کرده بودند . آییلا گلوله آتشی به آسمان پرتاب کرد ، ارواح که داشتند به آن ها نزدیک میشدند ناگهان با آتش سیمرغی بزرگ پ اکنده شدند،سیمرغ فرود آمو و آن ها سوار سیمرغ شدند و سمیرغ با شنیدن صدای آییلا که گفت(( پرواز کن زاراسا))به پرواز در آمد .
آیران هم بادیدن این صحنه از نگرانی برای جان دخترک خارج شد و راه برگشت به اتاقش را پیش گرفت.
آهی یو هم که چشمش به آریان افتاد رو کرد به آییلا و گفت:باید برگردیم))آییلا جواب داد:دیوونه که نشدی!؟ما بزور فرار کردیم!))آهی یو ادامه داد:شاید باوت نشه ولی آواتار اونجاس!))
آییلا که تعجب کرده بود گفت:چی!!!
آهی یو هم گفت:درسته اون اونجاس ، ولی فکر نکنم بدونه وظیفه اواتار چیه ، اون داره به نفع ارواح عمل میکنه ))آییلا هم جواب داد:تو مطمئنی اواتار رو دیدی؟))آهی یو گفت:بله که مطمئنم،!اون جلوی چشم من از دو عمصر آب و آتش استفاده کرد!)) آییلا هم با شنیدن این حرف سیمرغ را برگندوند و به سمت آریان هدایت کرد . وقتی در کنار اون فرود آمدند آریان روبه دختر آب افزار گفت:چرا برگشتی ؟))جواب داد:تا تو رو برگردونم،تا تورو.... آریان حرفشرو قطع کرد و گفت:من باید کجا برگردم ؟ جای من اینجاست،اینجا! (با صدای نسبتا بلندی ادامه داد)اینجا بر علیه انسان های خائن به توازن!))
آییلا هر گفت:انسان خائن به توازن!؟این اارواح هستن که به ما انسان حمله و تمام زمین خای ما رو گرفتند و تخریب کردند.))آریان هم(که عصبانی شده بود)با عصبانیت گفت:این حملات دلیل داره ، اینا انتقام سال ها بردا گیه ارواح به انسان هاست،انسان ها باید تعم برده گیرو بچشن و حال ارواح رو در اون زمان ها درک کنن تا توازن برقرار باشه.))آهی یو یدون معطلی جواب داد:ارواح هیچ وقت برای انسان ها بردگی نکردن،اینا همش دروغه،ارواح دارن همه چیز رو از تو مخفی میکنن و توهم قول اونارو می خوری.))آریان دست هایش را مشت کرده بود و از شدت عصبانیت از میان انگشتان دستانش آتش زبانه میکشید،چشم هایش قرمز شده بود،انگهر داشت منفجر میشد.در همین حین نفس عمیقی کشید و به ارامی گفت: ایندفه اجازه میدم که برید ولی تکرار بشه خودم کار تون رو تموم میکنم.))این رو گفت و به راحش ادامه داد.آییلا وآهی یو هم سوار زاراسا شده و رفتند.
وقتی آریان به اتاقش  رسید حالش خوب نبود ،نتوانست سر پا بماند و ردی تخت افتاد،تمام بدنش عرق کرده بود ،سعی کرد بلند شود ولی همانکه بلند شد بیهوش روی تختش افتاد.
خبر فرار کردن دختر زندانی به گوش تاکوراکیا و گریگو رسید ، تاکوراکیا که گریگو را مسول این افتضاح میدانست دستور داد تا گریگو از مقامش(مسول آموزش)عزل کرده و به سیاه چال بندازن ولی با اسرار و خواهش های فراوان گریگو از این تصمیمش تجدید نظر کرده و گریگو رو مامور پسدا کردن و کشتن تمام کسانی که از ووجود اواتار خبر دارند کرد و گریگو برای نجات خودش و مامش این ماموریت رو پزیرفت.
تاکورا کیا دستور داد تا همه از اتاق(یزرگ و تاریک و ترسناک)ش بیرون شوند،وقتی همه بیرون رفتند اون در مخفی را باز کرد و به اتاقی خیلی بزگ و ترسناکی که پشر در مخفی بود رفت تا به درایگو رسید،تعظیم کرد و گفت:قربان،اخبار بدی برایتان دارم ،شخصی از وجود اواتار خبر دار شده و توانست فرار کند...درایگو حرفش را قطع کرد و گفت:مسول این اتفاق تو هستی وباید جبرانش کنی.))تاکوراکیا هم گفت:معذرت میخوام قربان لطفا منو ببخشید،برای جبرانش ماموری رو فرستادم تا اون دختررو قبل ازبا خبرکردن مردم بکشه))درایگو ادامه داد:کار خوبی کردی،امیدوار باش که موفق بشه و اگر نه !...تو مجازات خواهی شد))تاکوراکیا درجواب گفت:اون حتماموفق میشه،با اجازتون من مرخص بشم.))

(آریان درحال بیهوشی میدید)
هه جاآتش گرفته بود،فریادپدران و مادران رابراینجات فرزندشان و صدای گریه بچه هارو میشنید .ناگهان زیر پایش باز شد و در دره عمیق و تاریکی افتاد ،پس ازجند دقیقه انتهای دره روشن شد و درون آی زلال افتاد،نمیتوانست نفس بکشد و داشت غرق میشد که ناگهان دید درآسمان است ، چند لحظه بعد اواتارکورا جلوی چشمش پدید آمد و گفت:سلام آریان،چرا انقدر دیر کردی؟ آریان هم جواب داد:کورا...!.....من خیلی سعی کردم وای نتونستم با تو ارطبات برقرار کنم نمی دونم چرا...
کورا هم ادامه داد:چون توازن درونت برقرار نبود و درتمام این مدت داشتی راه اشتباهش میرفتی!
آریان گفت:اشتباه؟کورا جواب داد:بله آریان ،اشتباه!تو آواتاری وبایدتوازن رو برقرار کنی نه این که از قوم خاصی همایت کنی و بر علیه قوم دیگر باشی،ارواح و انسان هت باید در صلح و برابری زندگی کنن نه ارواح برتره و نه انسان!..
آریان نیز گفت:ولی انسان ها ارواح رو سال ها به بردگی گرفته بودند و باید تاونش رو پس بدن!
کورا وجواب داد:اواتار نباید دنبال انتقام باشه!
علاوه براین شاید تعداد کمی از انسان ها از ارواح مانند حیوان خانگی استفاده می گزدند ولی درحقیقات انسان ها و ارواح در صلح زندگی میکردند بدون برتری قومو بر دیگری.
و علاوه بر این ارواح اهداف شومی دارند و هدف اون ها حگومت به زمین و انسان هاست و برای این حدف خیلی هارو کشتن و دوتا از اون ها.... قکر کنم بهتره خودت ببینی...اریان هم که باتعجب به حرف های کورا گوش میکرد گفت:چیروباید ببینم!؟لطقد نشونم بده........

پایان قسمت 2

کورا چه چیزی را به آریان می خواهد نشان دهد؟

آیا گریگو موفق خواهد شد که آهی یو و آییلا را قبل از پخش خبر زنده بودن اواتار بکشد؟

آیا آریان حرف کورا را قبول خواهد کرد یا به دنبال افتقادات خود میرود؟
ممنون که وقتتون رو در اختیارم گذاشتید


این داستان فقط به وبلاگavatarjhan.blog.irتعلق دارد و هرگونه کپی برداری از آن حرام بوده و پی گرد قانونی خواهد داشت.